بسم الله الرحمن الرحيم
صلوات و سلام خدا بر صديقه شهيده که به اتفاق تمام مسلمين آن کس که «ما ينطق عن الهوي إن هو الا وحي يوحي » او را سيده نساء عالمين ناميد. نشان عبوديتش در مقابل خالق، قدمهاي ورم کرده در محراب عبادت بود و رأفت و رحمتش به خلق خدا به آنجا رسيد که سه روز، روزه را به آب افطار کرد و قوت خود و فرزندانش را به مسکين و يتيم و اسير داد و خود و فرزندان خردسالش، سه روز رنج گرسنگي را تحمل کردند که انساني هر چند کافر، بي قوت و غذا نماند «ويُطعمون الطعام علي حبّه مسکينا ويتيماً وأسيرا
آبرويش به درگاه خدا به جايي رسيد که دعاي مستجابش درآيه مباهله همطراز دعاي پيغمبر خاتم شد
شاهد عصمت کبراي او، آيه تطهير است و دليل مقام و منزلتش، سوره کوثر. ارادهاش آنچنان فاني در اراده خدا شد که رضا و غضب خداوند عالم، دائر مدار رضا و غضب او شد
اوست که بر در بهشت نوشته شده: فاطمه برگزيده خداست، اوست که آفتاب آسمان رسالت پدر اوست و ماهتاب سپهر امامت شوهر اوست و يازده ستاره فروزانِ چرخِ ولايت در دامن اوست
اگر پيغمبر خاتم تاج سر عالم شد، او مهجه قلب رسول و بضعهاي از وجود اشرف ولد آدم شد
وظيفه هر مسلماني که رهين منت هدايت رسول خدا به حيات ابد و سعادت معرفت و عبادت خداوندِ واحد أحد است، آن است که روز عزاي يگانه دخترش که به فرموده او، محبوبترين خلق نزد اوست، اجر رسالت آن حضرت را به تعظيم شعائر ماتم فرزندش ادا کند
«قل لا أسألکم عليه أجرا إلا المودة في القربي»
و در عوض اين مودت، به شفاعتي نائل شود که خدا به آن حضرت وعده داده است: «ولسوف يعطيک ربّک فترضي
اللهم صل علي فاطمة و أبيها و بعلها و بنيها
حسين الوحيد الخراساني
فاطمه (صلوات الله علیها) وصیت کرد: نماز نخوانند بر من آنانگه پیمان خدا و پیغمبر را درباره امیرالمومنین شکستند و در حقم طلم نمودند و ارثیه مرا غصب کردند و نامه ی پدرم که در آن ملک فدک را به من بخشیده بود دور انداختند و شاهدانم را تکذیب کردند. بخدا قسم آنان جبرئیل و میکائیل و علی صلوات الله علیهم و ام ایمن بودند. امیر المومنین مرا با حسنین در شب و روز به درب خانه شان می برد ، من آنها را به خدا و رسول قسم می دادم که به ما ظلم نکنند و حق خدایی ما را غصب نکنند.
آنها در شب جواب مثبت داده و در روز ما را تنها رها می کردند، قنفذ را همراه عمر و خالد به خانه ما روانه ساختند تا پسر عمویم علی صلوات الله علیه را از خانه بیرون آورند، به خاط آن بیعت زیان باری که در سقیفه ی نبی ساعده صورت گرفته بود، ولی علی صلوات الله علیه از خانه خارج نشد چون مشغول انجام وصیت پیامبر صلی الله علیه و اله و سفارشات مربوط به همسران حضت و جمع آوری قرآن و بجا آوردن وصیت در مورد هشتاد هزار درهم به عنوان صدقه و دین بود. در این حال بود که چوب زیادی بر در خانه جمع کرده و آتش آوردند تا علی و ما را به آتش بسوزانند، من پشت درب بودم، آنها را به خدا و پدرم قسم دادم که رها و یاریمان کنند.
عمر تازیانه را از دست قنفذ ، غلام ابی بکر گرفت و با آن به بازوی من زد،آن تازیانه به بازوی من خورد و آن را کبود و زخم کرد با لگد محکم به درب خانه زد و در حالی که من حامله بودم آن را به شدت به سمت من هل داد ، من به صورت روی زمین افتادم و شعله های آتش زیانه می کشید و صورتم را می سوزاند.
قبل از آنکه بر زمین افتم چنان سیلی به صورتم زد که گوشواره ام از گوشم جدا شده و بر زمین پرت شد. در آنجا بود که درد زایمان را احساس کردم و محسنم صلوات الله علیه سقط گشت، او بدون هیچ جرمی کشته شد.
حال آیا اینهایی که خداوند و پیامبرش صلی الله علیه و اله از آنها بیزارند و من هم از آنها متنفرم می خواهند بر من نماز بخواند؟
امیر المومنین صلوات الله علیه به وصیتش عمل کرد و کسی را زا مراسم دفن آن مظلومه آگاه نفرمود.
آن در که جبرئیل امین بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیر النسا زدند
وجود فاطمه، یاد پاک پیامبر (صلی الله علیه و اله) را زنده می کرد و رفتارش سیره عطرآگین او را تداعی می کرد و یاد آور روزگار شیرین با او بودن بود. کلمات حکیمانه اش را بیان می کرد و خاطراتی که مردم با پیامبر (صلی الله علیه و اله) داشتند را زنده می کرد. او اصرار به بیان وصایای پیامبر (صلی الله علیه و اله) داشت که از آن جمله تاکید پیغمبر بر جانشینی امیر المومنین بعد از خود بود و همه شنیده بودند این کلام معروف پیامبر به علی (علیه السلام) را که: تو برادر و وصی و وارث و جانشین من بعد از منی. بارها فرمود که او اولین نفر در ایمان و با تقواترین و دانا ترین و عابد ترین و کارآمد ترین و عادل ترین مردم بود. جالب اینکه علی (علیه السلام) هم اینها را به یادشان می آورد و آنها هم اقرار می کردند. چنانچه وقتی فاطمه (صلوات الله علیها) هم این موارد را در خطبه یاد آورشان شد آنها به آن اعتراف کردند و هیچ یک نتوانست آن را انکار کند یا در آن مغلطه نماید. آری حقایق روشن تر از آنست که مخفی مانده یا تحریف شود از این رو منافقان فکر کردند که با آدم کشی کارشان پیش می رود و می توانند مردم را از حقایق دور نگه دارند و در ورطه فراموشی جایش دهند پس مصمم شدند که یا علی را بکشند یا از او بیعت بگیرند از این رو بود که آگاهانه به آن صورت زهرا (صلوات الله علیها) را زدند و فرزندش محسن را کشتند، هیزم فراوان بر درب خانه جمع کردند و دستور دادند که خانه را بر سر هر که در آن است به آتش بکشند تهدید کردند که هر کس حکومت جدید غاصب را قبود نکند او را خواهند کشت!
منبع: کتاب محسن بن فاطمه نوشته مهدی فاطمی

