تبليغاتX
کمال عدل
شنبه 14 اردیبهشت1387
آیات قرآنی فراموش شده

اینقدر پشت سر مردم حرف زدیم که این کار واسمون خیلی راحت و مثل آب خوردن شده. دیگه واسمون فرقی نمی کنه که این بنده خدایی که داریم بهش همه چیز را می بندیم ممکنه پیش خدا یک منزلت و قربی داشته باشه. آخه از ظاهر آدما که نمی شه فهمید پیش خدا چه درجه و مقامی دارن.

 

تا حالا آیات 11 تا 17 سوره مبارکه نور را خوندیم؟ بهش فکر کردیم که چه قدر در جامعه ما رواج داره؟

در آیات 12 و 13 خدا می فرماید:

آیا سزاوار این نبود که شما مومنان زن و مردتان چون از منافقان چنین دروغها شنیدید حسن ظنتان درباره یکدیگر بیشتر شده و بگویید این دروغی آشکار است؟ چرا منافقان بر دعوی خود چهار شاهد اقامه نکردند پس حالیکه شاهد نیاوردند البته نزد خدا مردمی دروغ زنند.

 

تا حالا خیلی وقتا واسه اکثرمون پیش اومده که دوستانمون میان و میگن: شنیدی میگن فلانی اینقدر زمین داره و اینقدر خونه و کارخونه. ! شنیدی طرف دزدی می کنه و پول مردم را اینجور می کنه. و..... و خیلی حرفهای مشابه اینها. ما هم میشیم نفر بدی نقل کننده این حرفها و با هزار و یک آب و تاب بیشتر و اضافات دیگه واسه دوست دیگمون تغریف می کنیم و بعد هم تجزیه و تحلیلی و نفرینی هم به بنده خدا می کنیم. این آیات زیبا می گه که این کار گناه داره. بجای پخش کردن این حرفها بهتره حسن ظنمون نسبت به هم زیاد بشه. از کسی که این حرفو زده شاهد بخوایم اونم 4 تا. آخه آبروی مومن که الکی نیست که ما براحتی می ریزیمش.

 

یا در آیه 15 همین سوره می فرماید:

زیرا شما آن سخنان منافقان را از زبان یکدیگر تلقی کرده و حرفی بر زبان می گویید که علم به آن ندارید و این کار را سهل و کوچک می پندارید در صورتیکه نزد خدا بسیار بزرگ است.

 

واقعا نقل این حرفها واسه ما اینقدر عادی شده که به عواقبش فکر نمی کنیم ولی پیش خدا این کارا کم کاری نیست.

بهتره یک ذره بیشتر هنگام صحبت کردن دقت به خرج بدیم و براحتی در مورد بقیه صحبت نکنیم.

 

نوشته شده توسط زهرا در 11:15 PM | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 28 آذر1386
یک آیه زیبا

يكي از آيات زيباي قرآن ، اين آيه اي هست كه اين زير نوشتم....

 

و إِن يَمسَسكَ اللهُ بِضُرٍ فَلا كاشِفَ لَهُ إلّا هو وَ إن يُرِدكَ بِخَيرٍ فَلا رادَّ لِفَضلِه، يُصيبُ بِه مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ وِ هُوَ الغَفورُ الرَّحيم.

 معني آيه اينه:

و اگر خدا  براي تو ضرري بخواهد هيچكس دفع آن نتواند و اگر خير و رحمتي بخواهد باز هم احدي رد آن نتواند كرد كه فضل و رحمت حق به هر كس از بندگانش كه بخواهد مي رسد و اوست خداي آمرزنده مهربان.

(آيه 107 سوره يونس)

 

اين يكي از آياتي هست كه خيلي واضح گفته كه خدا هر كاري بخواد مي تونه انجام بده. و اگه خواست خدا اين باشه كه مثلا يك ضرري به من برسه يا مشكلي واسم پيش بياد ، حتي اگه همه دنيا هم پارتي من بشن و همه به هم سفارش كنن كه كارم راه بيفته ولي باز اگه خدا نخواد نمي شه.

بر عكسش هم هست. اگه همه دنيا دشمن من بشن و زير آب بزنند و نقشه بكشن كه يك اتفاقي واسه من بيفته (مثلا  بخوان حقم را بخورن!!!!) ولي اگه خدا نخواد نمي شه. حالا بقيه هر چي مي خوان سعي كنن و زير آب بزنند!!!!

پس بهتره خدا را پارتي خودمون قرار بديم و اول دل خدا را بدست بياريم راضيش كنيم كه راضي بشه(آخر آيه هم گفته كه خدا خيلي مهربونه پس سريع راضي مي شه) ، اونوقت بقيه را بي خيال مي خوان موافقت باشن مي خوان مخالف باشن.....

نوشته شده توسط زهرا در 11:55 PM | | لینک به این مطلب
شنبه 17 آذر1386
معنی کلمه تقوا

كلمه تقوا از جمله كلمات بسيار رايج و شايع ديني است، در قرآن كريم هم اين كلمه به صورت اسمي و يا فعلي زياد آمده. تقريبا همان قدر كه از ايمان و عمل صالح اسم برده شده و يا از نماز و زكات اسم برده از تقوا هم اسم برده شده است.

در نهج البلاغه هم از جمله كلماتي است كه زياد روش تكيه شده.و حتي يك خطبه طولاني هست به نام خطبه متقين كه در آن صفات متقيان به طور كامل بيان شده.

مقصود اين هست كه اين كلمه از كلمات شايع و رايج ديني است، حتي بين مردم عامه هم اين كلمه زياد استعمال مي شه.

اين كلمه از ماده "وقي" است كه به معني حفظ و صيانت و نگهداري است،و معني "اتقاء" هم احتفاظ است. ولي تا حالا ديده نشده كه در ترجمه هاي فارسي اين كلمه را به صورت حفظ و نگهداري ترجمه كنند، در ترجمه هاي فارسي اگه اين كلمه به صورت اسمي استفاده بشه مثل اينكه بگن تقوا يا متقين، به معني پرهيزگاري ترجمه مي شه مثلا در ترجمه "هدي للمتقين" مي گن : هدايت هست براي پرهيزگاران. و اگه هم به صورت فعل استفاده بشه مخصوصا اگه فعل امر باشه به صورت خوف و ترس ترجمه مي شه مثلا در ترجمه "اتقواالله" يا "اتقوا النار" گفته مي شه از خدا بترسيد يا از آتش بترسيد.

البته كسي مدعي نشده كه معناي تقوا ترس يا پرهيز و اجتناب است بلكه چون ديده شده كه لازمه صيانت خود از چيزي، ترك و پرهيز است و همچنين غالبا صيانت و حفظ نفس از اموري است كه همراه با ترس است از آن امور ، اين طوري تصور شده كه اين اين كلمه مجازا در بعضي موارد بمعناي پرهيز و در بعضي موارد ديگه به معني خوف و ترس استفاده شده است.

البته هيچ مانعي هم نيست كه اين كلمه مجازا پرهيز يا خوف معنا و استفاده بشه. اما از طرف ديگه هيچ دليلي هم نيست كه تاييد كنه كه از اين كلمه بك معناي مجازي مثل ترس يا پرهيز قصد شده. چه دليلي هست كه بگيم معناي اتقواالله  اينه كه از خدا بترسيد و معناي اتقوا النار يعني از آتش بترسيد. بلكه معناي اين گونه جمله ها اينه كه خود را از گزند آتش محفوظ كنيد يا خود را از گزند كيفر الهي محفوظ كن.

پس ترجمه صحيح كلمه تقوا  ***خود نگهداري*** هست.

 

چيزي كه نسبتا عجيب به نظر مي رسه ترجمه فارسي اين اين كلمه به عبارت "پرهيزگاري" است. تا حالا ديده نشده احدي از اهل لغت مدعي شده باشه كه اين كلمه به اين معنا هم استعمال شده.

معلوم نيست از كجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمه هاي فارسي اين كلمه به معني پرهيزگاري ترجمه شده است؟! گمان مي كنم كه تنها فارسي زبان ها هستند كه از اين كلمه مفهوم پرهيز و اجتناب درك مي كنند، هيچ عربي زباني در قديم يا جديد اين مفهوم را از اين كلمه درك نمي كند. شك نيست كه در عمل لازمه تقوا و صيانت نفس نسبت به چيزي ترك و اجتناب از آن چيز است ما نه اينست كه معناي تقوا همان ترك و پرهيز و اجتناب باشد.

 

 

منبع:ده گفتار مرتضی مطهری

 

نوشته شده توسط زهرا در 11:19 PM | | لینک به این مطلب
شنبه 10 آذر1386
عسل2

خاصيت ضد ميكروبي و ضد عفوني عسل

 

دانشمندان تاكيد دارند كه ميكروبهايي كه عامل بيماري انسانها هستند قدر به ادامه حيات در عسل نيستند و عملا عسل آنها را از بين خواهد برد. براي اين خاصيت عسل نظريات بسياري ارائه گرديده كه از جمله آنها موارد زير را مي توان نام برد:

1-     وجود اسيد فورميلك در عسل كه يك ماده ضد ميكروب است.

2-    بالا بودن ميزان مواد قندي موجود در عسل كه 80 درصد از تركيب آن را در بر مي گيرد. خرما نيز به دليل داشتن تركيبات قندي بالا همين خاصيت را دارد و ميكروب در آن رشد نمي كند.

3-    وجود موادي كه مانع از رشد ميكروب مي شوند، اين مواد توسط زنبور ساخته مي شود و در عسل هاي مصنوعي وجود ندارد. اين نظريه نسبت به ساير نظريه ها از اهميت بيشتري برخوردار است.

4-    وجود آب اكسيژنه در عسل كه ماده اي است ميكروب كش.

واقعيت اين است كه خاصيت ضد ميكروبي عسل در نتيجه وجود تمام عوامل ياد شده مي باشد.

اما خاصيت ضد عفوني عسل، درست عكس اغلب مواد غذايي از قبيل شير و عصاره هاي گياهي و غذاهاي پخته است و هيچ گونه قارچي در آن رشد نمي كند، فاسد نمي گردد، رنگ، بو و طعم آن عوض نمي شود مشروط به اينكه آن را دور از رطوبت نگه داري نمايند

 

عسل براي كودك هم يك ماده غذايي است و هم يك داروي بسيار ارزشمند زيرا:

1-     گلبول هاي قرمز خون را افزايش داده و رنگ آن را شفافيت مي بخشد.

2-    حال عمومي كودك را به نحوه قابل ملاحظه اي بهبود مي بخشد. بويژه كودكاني كه از نارسايي هاي دستگاه گوارش از قبيل اسهال، نارسايي در جذب مواد غذايي و يا سو تغذيه و كم خوني رنج مي برند.

3-    خاصيت ضد ميكروبي آن، كودكان را از خطر ابتلاي به بيماري هاي انگلي و عفوني مصون مي دارد.

4-    باعث بهبودي كودكان بيمار شده و وزن آنها را افزايش مي دهد.

5-    به در آمدن دندان كودكان كمك كرده و از پوسيدگي آنها جلوگيري مي نمايد.

6-    نياز كودك را به ويتامين B6  مرتفع كرده و به سوخت و ساز كلسيم و منيزيم در بدن كمك مي كند و به همين دليل ، اكثر پزشكان توصيه مي كنند كه مقداري عسل به غذاي روزانه كودك در تمام مراحل رشد اضافه شود. زيرا اني عمل به رشد آنها كمك كرده و از ابتلاي آنها به بيماري هاي خطرناك از قبيل اسهال و سوء تغذيه پيشگيري مي كند.

 

منبع: پژوهشي در اعجاز علمي قرآن/ج۲/دكتر محمد علي رضائي اصفهاني

نوشته شده توسط زهرا در 9:52 PM | | لینک به این مطلب
جمعه 25 آبان1386
عسل 1

عسل غذاي شيريني هست كه اغلب به صورت مايع هست و از زنبور عسل به دست مي ياد.

در قرآن از مواد غذايي مختلفي نام برده شده اما تنها در مورد عسل هست كه آن را «شفا» ناميده است.

 

قال الله تعالي: و اوحي ربك الي النحل ان اتخذي من الجبال بيوتا و من الشجر و مما يعرشون ثم كلي من كل الثمرات فاسلكي سبل ربك ذللا يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء لناس (نحل/69-68)

و پروردگار تو به زنبور عسل وحي و الهام غريزي نمود كه: از كوهها و ثمرات گلها بخور و راههايي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده است به راحتي بپيما از درون شكم نوشيدني با رنگهاي مختلف خارج مي شود كه در آن شفا براي مردم است.

 

قرآن كريم در آيه فوق از عسل به عنوان شراب ياد كرده است كه معني آن همون نوشيدني هست و منظور حالت مايع عسل هست.  در اينجا بيشتر بحث بر سر قسمت آخر آيه هست كه مي فرمايد فيه شفا لناس...

عسل از زمانهاي قديم هم مورد توجه بشر بوده علاوه بر جنبه غذايي آن در زمان بقراط و در متون تورات به عنوان يك ضد عفوني كننده در بيماري هاي پوستي و زخم ها مورد توجه بوده است.

در كتاب مقدس مي گويد: همواره در اراضي مقدسه شير و عسل جاري است. فقير ترين و بي چاره ترين مردم عسل را توانند خورد.

 

يكي از كاملترين تحقيقات در مورد عسل و خواص را بررسي مي كنيم و بعضي از نكات را مي نويسم:

دكتر عبدالحميد دياب و دكتر احمد قرقوز نايج تحقيقات و تجارب و آزمايشات علماي جهان به ويژه روسيه و آمريكا را جمع آوري كردند و اين گونه مي نويسند:

1-    عسل مهم ترين منبع مواد قندي طبيعي است و تاكنون 15 نوع قند در آن كشف شده است . مهم ترين آن فروكتوز ، گلوكوز و قند نيشكر اشاره كرد. يك كيلوگرم عسل 3250 كالري حرارت مي دهد.

2-    عسل به خاطر داشتن مواد تخميري در تبادلات غذايي و كمك به هضم غذا در بين خوراكي ها بالاترين رتبه را دارد.و داراي اين آنزيم هاست: آميلاز، اينورتاز، كاتالاز، پروكسيداز و ليپاز.

3-    همچنين داراي ويتامين هاي زيادي است ولي هر چند از لحاظ مقدار اين ويتامين ها كم هستند ولي كافي است. ويتامين هايي مثل: B, B2 ,B5 ,K , C, E,A . عسل مكان خوبي واسه حفظ اين ويتامين هاست البته مقدار اين ويتامين ها بستگي به نوع شيره اي داره كه زنبور از گلها مي گيرد.

4-    داراي انواع پروتئين ها و اسيدهاي آمينه و اسيد هاي آلي مثل اسيد فورميك و مشتقات كلروفيل و مقداري آنزيم و محرك هاي حياتي و رايحه هاي معطر يا اسانس هست.

5-    املاح معدني فراوان مثل كلسيم ، سديم، پتاسيم، منگنز، آهن، كلر، فسفر، گوگرد و يد. اين املاح 0.002 درصد وزن عسل را تشكيل مي دهند.

6-    بسياري از محققين اعتقاد دارند عسل داراي عوامل قوي ضد ميكروب هست.

پس عسل ماده اي بسيار پيچيده و البته با توجه به نوع گل هايي كه زنبور از آن تغذيه مي كنند، عسل مناطق مختلف اندكي تفاوتي باهم دارند.

 

منبع: پژوهشي در اعجاز علمي قرآن/ج۲/دكتر محمد علي رضائي اصفهاني

نوشته شده توسط زهرا در 0:31 AM | | لینک به این مطلب
دوشنبه 23 مهر1386
مترادف ها در قرآن

برخي از كلمات و مفردات در قرآن مجيد هستند كه در نظر عده اي از مفسر ها مترادف قلمداد شدند. مثل كملات: انسان، بشر، آدم، يا بني آدم و يا كلمات : اوتوالكتاب، بني اسرائيل، يهود و ......

آيا واقعا اين كلمه ها مترادف هستند؟ و يا اصلا مترادف در قرآن مجيد يه همان معنايي كه در دستور زبان هست موجود هست؟

در دستور زبان دو كلمه كه هر دو يك معنا و مفهوم را برسانند و از لحاظ معنا و مفهوم مغايرت نداشته باشند، مترادف حساب مي شوند، هرچند از لحاظ نوشتاري باهم متفاوت باشند.

مثلا در عبارت انسان به فضا مي رود مي شه جاي آن از كلمه آدم يا بني آدم يا بشر استفاده كنيم.

ولي سوال اينه آيا دو كلمه مترادف به نحو فوق در قرآن مجيد هم موجود است يا نه؟

مثلا در آيه ان الانسان لفي خسر مي توان نوشت ان بني آدم لفي خسر؟

يكي از اوصاف قرآن مجيد اينه كه مي گه "حكيم " هست. و خداوند حكيم، اين كتاب را هم حكيم قرار داده است يعني تمام موارد آن منطبق با يك حكمت الهيه هست و اصطلاحا در همه چيزش حكمتي هست.

اگر بگيم در آيات فرق نمي كنه و مي توان مثلا بجاي بني اسرائيل از كلمه اوتواالكتاب يا به جاي انسان از كلمه آدم استفاده كرد ، با حكمت قرآن و حكيم بودن آن سازگار نيست.

از طرفي كلمه انسان در قرآن اكثرا همراه با توبيخ و نكوهش است ولي كلماتي مثل آدم و بني آدم با تكريم و آموزه هاي بلند عملي يا رهنمون به سوي تقوي الهي همراه است.

و همچنين كلمات بني اسرائيل از از فضيلت و بزرگي و حتي امامت آنان صحبت شده ولي كلمات هادوا با واژه ظلم و ستمكاري و آتش همراه است. 

يعني قرآن با يك حكمت مخصوص از اين كلمات استفاده مي كند كه اگر قدري دقت و كنجكاوي بخرج داده شود مي بينيم بر خلاف نظريه گروهي اين قبيل كلمات مترادف نمي باشند.

نوشته شده توسط زهرا در 9:43 PM | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 7 شهریور1386
سیستم جمع آوری اطلاعات

در نگارش قرآن کریم.

در تاریخ اسلام می بینیم  که پیامبر اکرم قران را بر روی اشیاء صاف و محکم (مانند کتف استخوان گاو یا شتر) می نوشتند، بعضی ها فکر می کنن که این اقدام  به لحاظ فقر مادی و مالی و یا بی سوادی و نبودن وسائل نگارش بوده است اما این طور نیست بلکه این کار پیامبر به لحاظ ویژگی نزول تدریجی قرآن کریم در مدت طولانی (23سال) بوده است. و همچنین به خاطر سفرها، حوادث و ترتیب آیات قرآن(چون آیات قرآن با این ترتیب که می بینیم بر پیامبر نازل نشده. و آیات به صورت پراکنده و جدا جدا نازل می شده).به خاطر این که همزمان می بینیم که

الف: پیامبر اکرم نامه های سران ممالک جهان را روی پوست حیوانات و کاغذ های مرسوم آن زمان می نوشته اند

ب: کاتبین وحی و برخی از صحابه برای خود مصحف هایی نوشته بودند که بین دو جلد بود یعنی بر روی چیزی به اسم کاغذ.

ج: قبل از بعثت اشعار جاهلی بر روی پارچه های زربافت و گران قیمت نوشته می شد.

د: در اشعار عرب جاهلی اشعاری موجود هست که نمایانگر وجود کاغذ هایی در عرب که حتی از لحاظ کیفیت بسیار بهتر از کاغذ های موجود در ایران آنروز بوده است.

پس می توانیم نتیجه بگیریم که:

قرآن کریم را پیامبر به این خاطر بر این ابزار نوشتند که هر لحظه بشود آن را مرتب کرد و آیه بعدی به راحتی در جایگاه خودش قرار بگیرد یعنی چیزی شبیه کارتهای حسابداری بانکها.

و در واقع این روش با توجه به امگانات آنروز پیشرفته ترین و کاملترین سیستم جمع آوری بوده است.(آخه اون زمان هنوز کامپیوتر اختراع نشده بود!!!!!!!!!!!!)

 

مدارک:

دیوان مفضلیات: ابی العباس المفضل بن محمد

عصر جاهلی : شوقی ضیف

اگر به اطلاعات و مدارک بیشتری نیاز داشتید حتما بگید تا در اختیارتون بذارم.

نوشته شده توسط زهرا در 12:10 PM | | لینک به این مطلب