تبليغاتX
کمال عدل
چهارشنبه 8 اسفند1386
تحریفات معنوی واقعه عاشورا

اولین تحریف این بود که این حادثه را یک حادثه استثنائی و ناشی از یک دستور محرمانه و خصوصی دانستند. امام حسین فدای گناهان امت شد! او کشته شد تا گناهان امت بخشیده شود! بدون شک این یک فکر مسیحی است که در میان ما نیز رایج شده است. این فکر است که امام حسین را به کلی مسخ می کند و او را به صورت سنگر گناهکاران در می آورد، قیام او را کفاره عمل بد دیگران قرار می دهد: امام معصیتکاران باشد. چیزی که هست فرق ما با مسیحیان این است که می گوییم یک بهانه ای لازم است، به قدر بال مگسی اشک بریزد و همان کافی است که جواب دروغگوییها، خیانتها، شرابخواریها، رباخواریها، ظلمها و آدمکشیها بشود! مکتب امام حسین به جای اینکه مکتب احیا احکام دین باشد، مکتب اشهد انک قد اقمت الصلاه و اتیت الزکاه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر باشد و همان طور که خودش فرمود: ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر، باشد، مکتب ابن زیاد سازی و یزید سازی شد.

در این زمینه است که افسانه ها ساخته شده است.

عامل این تحریفات چند چیز است:

1-     اغراض دشمنان این وقایع که کوشش می کنند این ها را قلب و تحریف کنند.

2-    حس اسطوره سازی و قهرمان سازی خیالی که در بشر وجود دارد.

3-   در خصوص حادثه عاشورا یک عامل خاصی هم دخالت کرده است و آن اینکه به خاطر فلسفه خاصی از طرف پیشوایان دین توصیه شده که این جریان به عنوان یک مصیبت یادآوری شود و مردم برآن بگریند. فلسفه این تذکر و گریستن و گریاندن، احیا این خاطره است و فسفه احیا آن این است که هدف کلی این نهضت برای همیشه زنده بماند و امام حسین هر سال در میان مردم به این صورت ظهور کند و مردم از حلقوم او بشنوند که: الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتهاهی عنه.

ولی این مطلب بدون توجه به هدف کرستها و کریاندنها، خود گریستن موضوع شده است، بلکه هنر مخصوص شده است.  قهرا برای اینکه مردم بهتر و بیشتر گریه کنند، و به ظاهر برای اینکه اجر و ثواب بیشتری پیدا کنند، روضه های دروغ جعل شد. مردم هم به روضه های خیلی داغ و پر حاشیه عادت کرده اند و این خود عاملی شده که اجبارا عده ای از اهل منبر برای اینکه مردم گریه بکنند، روضه های دروغ و اگر بخواهیم محترمانه بگوییم روضه های ضعیف می خوانند.

پس معلوم می شود خود مردم هم عاملی برای این جعل و تحریفات هستند.

 

 

منبع: کتاب حماسه حسینی جلد دوم نوشته استاد مرتضی مطهری

 

نوشته شده توسط زهرا در 10:57 PM | | لینک به این مطلب
جمعه 28 دی1386
نمونه دیگر تحرف واقعه عاشورا

 

تحریف دیگر: یکی از ماجراهای حضرت اباالفضل و امام حسین (ع)

 

یکی از این قضایا راجع به روابط حضرت ابولفضل و حضرت سید الشهدا می گویند: روزی امیر المومنین علی علیه السلام در بالای منبر بود و خطبه می خواند. امام حسین علیه السلام فرمود: من تشنه ام، آب می خواهم، حضرت فرمود : کسی برای فرزندم آب بیاورد. اول کسی که از جا برخاست، کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس بود. ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند (آنهم با چه طول و تفصیلی). در حالی وارد شد که آن را روی سرش گرفته بود و آب هم می ریخت. امیر المومنین علی (ع) چشمشان که به این منظره افتاد، اشکشان جاری شد. به آقا عرض کردند: آقا شما چرا گریه می کنید؟ فرمود: بله قضایای کربلا یادم افتاد. معلوم است که این گریز به کجاها منتهی می شود...

حاجی نوری در اینجا بحث عالی ای دارد، می گوید: شما می گویید علی در بالای منبر بود و خطبه می خواند. علی (ع) فقط در زمان خلافتش بود که منبر می رفت و خطبه می خواند، پس در کوفه بوده ایت. خلافت حضرت امیر در کوفه در چه سالی بود؟ بین سال 36-41 . در آنوقت امام حسین در چه سنی بود؟ مردی بود تقریبا 33 ساله. می گوید: آیا اصلا این حرف معقول است که یک مرد 33 ساله در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه می کند، خطابه می خواند، یکدفعه وسط خطابه بدود: آقا من تشنه ام، آب می خواهم؟ اگر یک آدم معمولی این کار را بکند، می گویید: چه آدم بی ادبی وبی تربیتی است. تازه حضرت ابوالفضل در آن وقت کودک نبوده، یک جوان در حدود پانزده ساله بوده است. یک چنین جعلی و تحریفی کردند...

حالا غیر از موضوع دروغ بودنش، از نظر ارزش آیا این شان امام حسین را بالا می برود یا پایین می آورد؟ مسلما پایین می آورد. یک دروغی به امام نسبت داده ایم و آبروی امام را بده ایم، طوری حرف زدیم که امام را در سطح بی ادب ترین افراد مردم تنزل دادیم که در حالی که پدری مثل علی دارد حرف می زند تشنه اش می شود، طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود، حرف آقا را قطع می کند: من تشنه ام، بگویید برای من آب بیاورند....

نوشته شده توسط زهرا در 6:44 PM | | لینک به این مطلب
سه شنبه 25 دی1386
تحریفات واقعه عاشورا

نمونه هایی از تحریفات واقعه عاشورا

 

در این روزهای عزای حسینی هر کسی سعی می کنه حداقل یک بار هم که شده در یکی از مجالسی که برای امام حسین تشکیل می شه شرکت کنه. در این مجالس گاهی هنگام مصیبت خوانی ماجاهایی تعریف می شه که اصلا حقیقت نداشته است.

در اینجا سعی می کنم چند نمونه از تحریفات واقعه عاشورا را از کتاب حماسه حسینی شهید مطهری بذارم.

 

نونه اول:

می گویند: در همان گرماگرم روز عاشورا که می دانیم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند(یعنی نماز واجب را به صورت شکسته می خوانند)، امام فرمود حجله عروسی راه بیاندازید ، من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دختر هایم، لااقل شبهش هم شده، در اینجا ببینم.(حالا قاسم یک بچه سیزده ساله است.) چرا؟ آخر آرزو دارم، آرزو را که نمی توانم به گور ببرم. شما را به خدا ببینید، یک حرفی است که اگر به زن دهاتی بگویی، به او بر می خورد.

گاهی از یک افراد خیلی سطح پایین {می شنویم که} کن آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم، عروسی دخترم را ببیتم. حالا در یک چنین گرماگرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست، می گویند حضرت فرمود که من در همین جا می خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد کنم و یک شکل عروسی هم شده است در اینجا راه بیاندازم. یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانی های قدیم ما هرگز جدا نمی شد، عروسی قاسم بود، قاسم نوکدخدا، یعنی نوداماد،قاسم نوداماد، در صورتی که این قضیه در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد.

این مرد عالم، حاجی نوری، می گوید: اول کسی که این قضیه را در کتابش نوشته است، ملاحسین کاشفی بوده در کتابی به نام "روضه الشهداء" و اصل قضیه دروغ و صد در صد دروغ است. گفت:

بس که ببستند بر او برگ و ساز                    گر تو ببینی نشناسیش باز

 

نوشته شده توسط زهرا در 9:19 PM | | لینک به این مطلب
یکشنبه 23 دی1386
جواب دو پست قبل

اینم جواب دوتا پست قبل تر. اینکه چگونه امت پیغمبر فرزند پیغمبر را کشتند؟

 

اما اینکه چرا حزب ابوسفیان زمام را در دست گرفت، برای این بود که یک نفر از همین امویها که سابقه سوئی در میان مسلمانان نداشت و از مسلمانان اولین بود، به خلافت رسید. این کار سبب شد که امویها جای پایی در دستگاه حکومت اسلامی پیدا کنند، جای پای خوبی که خلافت اسلامی را ملک خود بنامند.

خصوصا با در نظر گرفتن این معما که عمر جمیع حکام را عزل و نصب می کرد و تغییر و تبدیل می داد به استثنا معاویه.

امویها سبب فساد در دستگاه عثمان شدند و مردم هم علیه عثمان انقلاب کردند و او را کشتند، و معاویه که همیشه خیال خلافت را در دماغ می پروراند، از کشته شدن عثمان استفاده تبلیغاتی کرد و نام خلیفه مظلوم، خلیفه شهید به عثمان داد و پیراهن خون آلود عثمان را بلند کرد و وجهه مظلومیت خلیفه پیغمبر را تقویت کرد و به مردم هم گفت: راس و رئیس کشندگان عثمان، علی علیه السلام است که بعد از عثمان خلیف شده و انقلابیون را هم پناه داده و چه گریه ها و اشک ها که از مردم نگرفت!!!

تمام مردم شام یعنی قبایلی از عرب که بعد از فتح اسلام در شام سکنی کرده بودند، یکدل و یکزبان گفتند که در مقام انتقام و خونخواهی خلیفه مظلوم تا قطره آخر خون خود حاضریم و هر چه تو فرمان دهی ما اطاعت می کنیم.

به این وسیله معاویه نیروی اسلام را علیه خود اسلام تجهیز کرد.

نوشته شده توسط زهرا در 7:17 PM | | لینک به این مطلب
سه شنبه 18 دی1386
چگونه امت پیغمبر فرزند پیغمبر را کشتند؟

کم کم محرم هم  داره از راه میرسه. واسه همین از این روز یک مقدار مطالب وبلاگ من هم محرمی می شه.

 

و این هم اولین مطلب:

 

چطور امت پیغمبر فرزند پیغمبر را کشتند؟؟؟

 

حادثه شهادت امام حسین (علیه السلام) نه تنها فجیع بود و نه تنها مظهر یک فداکاری عظیم و بی نظیر هست، حادثه بسیار عجیبی است از نظر توجیه علل روحی قضیه.

این قضیه 50 سال بعد از وفات رسول اکرم واقع شد و اونهم به دست مسلمانان و پیروان رسول اکرم و مردمی که معروف به تشیع و دوستی آل علی بودند و واقعا هم علاقه به آل علی داشتند،ولی در زیر پرچم کسانی که تا سه چهار سال قبل از وفات پیامبر با او جنگیدند و وقتی که مردم دیگر مسلمان شدند آنها هم اجبارا و با ظاهر مسلمان شدند (به قول عمار یاسر: اینان اظهار اسلام کرده اند اما اسلام نیاورده اند.)

ابوسفیان که در حدود بیست سال با پیامبر جنگید و در حدود پنج شش سال آخر عامل بزرگ تحریک علیه اسلام بود و حزب ابوسفیان یعنی امویها دشمن بزرگ پیغمبر بودند. بعد از 10 سال از وفات پیامبر، معاویه –که همیشه دوش به دوش پدرش با اسلام می جنگید-والی شام و سوره می شه و سی سال بعد وفات پیامبر ، پسر معاویه یعنی یزید خلیفه شد و با آن وضع فجیع فرزند پیغمبر را کشت به دست مسلمانانی که شهادتین می گفتند و نماز می خواندند و حج می رفتند و با آیین اسلام ازدواج می کردند و با این آئین مرده هاشون را خاک می کردند. این مردم منکر اسلام نبودند (خوب اگه بودند که دیگه معمایی در کار نبود) اینها حرمت امام حسین را منکر نبودند و نه معتقد بودند که نعوذ بالله امام حسین از اسلام خارج شده، بلکه عقیده آنها به طور قطع بر تفضیل امام حسین بر یزید بود.

حالا چگونه شد که اولا حزب ابوسفیان زمام حکومت را در دست گرفتند و ثانیا مردم مسلمان و بلکه شیعه قاتل امام حسین علیه السلام شدند، در عین اینکه او را مستحق قتل نمی دانستند بلکه احترام خون او  از خون هر کسی در نظر آنها ببشتر بود.

پس واقعا چی شد؟؟؟؟

 

انشاالله ادامه داره

منبع: کتاب حماسه حسینی / مرتضی مطهری

نوشته شده توسط زهرا در 6:51 PM | | لینک به این مطلب