تبليغاتX
کمال عدل - آخرین سخنان
جمعه 17 خرداد1387
آخرین سخنان

فاطمه (صلوات الله علیها) وصیت کرد: نماز نخوانند بر من آنانگه پیمان خدا و پیغمبر را درباره امیرالمومنین شکستند و در حقم طلم نمودند و ارثیه مرا غصب کردند و نامه ی پدرم که در آن ملک فدک را به من بخشیده بود دور انداختند و شاهدانم را تکذیب کردند. بخدا قسم آنان جبرئیل و میکائیل و علی صلوات الله علیهم و ام ایمن بودند. امیر المومنین مرا با حسنین در شب و روز به درب خانه شان می برد ، من آنها را به خدا و رسول قسم می دادم که به ما ظلم نکنند و حق خدایی ما را غصب نکنند.

آنها در شب جواب مثبت داده و در روز ما را تنها رها می کردند، قنفذ را همراه عمر و خالد به خانه ما روانه ساختند تا پسر عمویم علی صلوات الله علیه را از خانه بیرون آورند، به خاط آن بیعت زیان باری که در سقیفه ی نبی ساعده صورت گرفته بود، ولی علی صلوات الله علیه از خانه خارج نشد چون مشغول انجام وصیت پیامبر صلی الله علیه و اله و سفارشات مربوط به همسران حضت و جمع آوری قرآن و بجا آوردن وصیت در مورد هشتاد هزار درهم به عنوان صدقه و دین بود. در این حال بود که چوب زیادی بر در خانه جمع کرده و آتش آوردند تا علی و ما را به آتش بسوزانند، من پشت درب بودم، آنها را به خدا و پدرم قسم دادم که رها و یاریمان کنند.

عمر تازیانه را از دست قنفذ ، غلام ابی بکر گرفت و با آن به بازوی من زد،آن تازیانه به بازوی من خورد و آن را کبود و زخم کرد با لگد محکم به درب خانه زد  و در حالی که من حامله بودم آن را به شدت به سمت من هل داد ، من به صورت روی زمین افتادم و شعله های آتش زیانه می کشید و صورتم را می سوزاند.

قبل از آنکه بر زمین افتم چنان سیلی به صورتم زد که گوشواره ام از گوشم جدا شده و بر زمین پرت شد. در آنجا بود که درد زایمان را احساس کردم و محسنم صلوات الله علیه سقط گشت، او بدون هیچ جرمی کشته شد.

حال آیا اینهایی که خداوند و پیامبرش صلی الله علیه و اله از آنها بیزارند و من هم از آنها متنفرم می خواهند بر من نماز بخواند؟

امیر المومنین صلوات الله علیه به وصیتش عمل کرد و کسی را زا مراسم دفن آن مظلومه آگاه نفرمود.

نوشته شده توسط زهرا در 11:51 PM | | لینک به این مطلب